روایت دیگر مربوط به بیانی از حضرت محمد است که فرموده اند: یا ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة 26 یعنی ای مردم حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است. برای درک این حدیث شایسته است مفهوم قیامت را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم .
حقیقت اینست که در قرآن و دیگر کتب مقدسه قیامتِ هر دیانتی ظهور پیامبر بعد است . کما اینکه حضرت مسیح فرموده اند: من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد 27. ونیز میفرمایند: آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون آمده است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد28 . در قرآن میفرمایند :
"امروز روز رستاخیز است ولکن شما نمی دانید" 29 . ونیز میفرمایند: "ما شاهدیم که در روز قیامت خواهید گفت ما از وقوع آن بی خبریم30" و همچنین فرموده اند : "آیا غیر از این انتظار دارند که قیامت ناگهان واقع شود، هم اکنون نشانه های آن آمده است.31" در احادیث نیز بطور اخص یوم قیامت را یوم ظهور قائم دانسته اند32 پس منظور از قیامت و رستاخیز مردگان ، ظهور پیامبر جدید و زنده شدن مردگان روحانی به روح ایمان است و هلاک گردیدن معنوی آنانی که از هدایت الهی محروم مانده اند و نه پایان جهان. چنانچه در قرآن نیز ایمان حمزه عموی پیغمبر را به "کسیکه مرده بود و او را زنده گردانیدیم33" توصیف نموده اند و یا اینکه هلاکت اقوام گذشته را مقارن ظهور پیامبران و ظلم و عدم ایمان مردم به ایشان34 بیان داشته اند و فرمودند" سپس شما را جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید." جای تعجب است که با وجود اینهمه انذار باز هم کثیری از این امت به راه پیشینیان رفتند و به هلاکت روحانی دچار گشتند.
روایت دیگری که از آن تعبیر خاتمه نبوت گردیده بیانی از حضرت محمد است که خود را به آخرین سنگ در بنای یک ساختمان تشبیه نموده اند35 . به فرض صحت این روایت آیا پایان بنای یک ساختمان به معنای اینست که بنای دیگری هم ساخته نخواهد شد .
حضرت امیر در مفاتیح الجنان فرموده اند :
قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل36 یعنی بگو سلام برمحمد فرستادۀ خدا، خاتم انبیا و سرور رسولان و امین خداوند در وحی و ارادۀ او و خاتم برگذشته گان و راهگشای آیندگان.
بنابر این ختم دوران گذشته به خاتم، مقدمه آغاز دورانی جدید است که ظهور پیامبران جدید را در دل خود خواهد داشت وإن شاءالله نور این ظهورات تیرگیهای جهل و ظلم را از عالم برخواهد کند.
یادداشتها:
1- سورۀ اسراء (بنی اسرائیل) آیۀ 77 سنة من قد ارسلنا من قبلک من رسلنا ولا تجد لسنتنا تحویلا شیوۀ ماست اینکه از قبل از تو پیامبرانمان را فرستادیم و هرگز در این شیوۀ ما تحولی رخ نخواهد داد ( یعنی در آینده نیز خواهیم فرستاد)
2- بحار الانوار جلد 74 صفحه 142
3- اصول کافی جلد 8 ص 308 قال رسول الله ص سیأتی علی الناس زمان لا یبقی من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه مساجدهم عامرة و هی خراب من الهدی فقهاء ذلک زمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة و الیهم تعود. یعنی رسول خدا فرمود بر مردم زمانی خواهد امد که از قرآن جز رسم آن و از اسلام جز اسم آن که به آن نامیده میشوند نخواهد ماند. وایشان از همه کس نسبت به آن دورترند، مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالیست فقها آن زمان بد ترین فقها زیر آسمان هستند. از ایشان فتنه خارج میگردد و به خودشان برمیگردد.
4- مقاله تحقیقی از محسن کدیور تحت عنوان "حقوق بشر و روشن فکری دینی" مجله آفتاب شماره 28 سال 82 ص 110
" بنابراین در شش محور یعنی تساوی حقوقی انسانها و نفی تبعیضهای چهارگانۀ دینی، جنسی ، بردگی و فقهی و آزادی عقیده و مذهب و نفی مجازاتهای خودسرانه ، خشن و شکنجه ، موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی ، قابل دفاع تر، عقلائی تر، عادلانه تر و ارجح است و احکام اسلام تاریخی در این زمان و در این مواضع قابل پذیرش نیست.
نیز محمد مجتهد شبستری، در مطلبی تحت عنوان " قرائت رسمی از دیانت، بحرانها، چالشها، راه حلها " مندرج در مجلۀ راه نو شماره 19 شهریور 77 : دین اسلام آن طور که در بسط تاریخی خودش را نشان داده است ، نظامهائی که در همه عصرها بتوان با آن زندگی کرد نداشته است و هیچ دینی نمیتواند چنان نظامهائی داشته باشد و اصلا چنین دعویی معقول نیست.
5- سوره رعد آیات 38 و 39
6- سوره حجر آیۀ 21 : و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
یعنی چیزی وجود ندارد مگر آنکه خزائن آن نزد ما موجود باشد و ما تنها به اندازه ای مشخص آنرا نازل می کنیم
7- سورۀ کهف آیۀ 109 قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا
یعنی بگو اگر دریا مرکب گردد برای نگاشتن کلمات پروردگارم البته دریا تمام میشود پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد حتی اگر از دریای دیگری مشابه آن هم کمک گرفته شود.
8- سوره مائده آیه 64 : قالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان یهود گفتند دستان خدا بسته است دستهای خودشان بسته است ، و ملعون گشتند به خاطر آنچه گفتند ، بل دستان او باز است
9- مزامیر داوود مزمور 119 آیه 44 : شریعت تو را دائما نگاه خواهم داشت تا ابدالاباد
انجیل متی باب 24 آیه 35 : آسمان و زمین زائل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زائل نخواهد شد.
10- سوره غافر آیه 34 : لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات فمازلتم فی شک مما جائکم به حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا کذلک یظل الله من هو مسرف مرتاب یعنی قبل از این یوسف با بینات آمد پس به آنچه برای شما آمد در شک بودید تا اینکه وقتی مرد گفتید هرگز خداوند بعد از او پیامبری بر نخواهد انگیخت. اینچنین خداوند افراط گرایان شکاک را گمراه می سازد.
11- سوره بقره آیه 87 ... أفکلما جائکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم ففریقا تقتلون
هرگاه که پیامبری برخلاف هوای نفس شما آمد استکبار ورزیدید بعضی را تکذیب کردید و برخی را کشتید.
سورۀ حجر آیات 11 و 12 و 13 و ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن * کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین * لا یؤمنون به و قد خلت سنة الاولین پیامبری بر ایشان نیامد مگر اینکه اورا استهزاء نمودند . اینچنین این رویه را در قلبهای گناه کاران برقرار میداریم تا به او(رسولشان) ایمان نیاورند و این سنتی است که از قدیم وضع شده
سوره یس آیه 30 یا حسرة علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن
حسرتا بر این بندگان هیچ پیامبری بر ایشان نیامد مگر انکه او را مورد آزار و سرزنش قرار دادند.
سوره مومنون آیه 44 ثم أرسلنا رسلنا تترا کل ما جاء امة رسولها کذبوه
سپس پیامبرانمان را فرستادیم هرگاه که برای امتی پیامبر فرستادیم او را تکذیب نمودند.
12- سورۀ انشقاق آیۀ 19 : لترکبن طبقا عن طبق مرحله به مرحله همان اعمال را مرتکب خواهید شد. در تفسیر این آیه از پیامبر نقل گردیده که فرموده اند ( بحار الانوار جلد9 ص 249) : لترکبن سنة من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة و... البته شما هم شیوۀ پیشینیان را نعل به نعل و جزء به جزء درپیش خواهید گرفت.
13- سوره بقره آیه 106 ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها اومثلها
هر آیه ای را نسخ یا فراموش کنیم مثل آن یا بهتر از آن را می آوریم
14- شان نزول این آیه را مفسرین به این شرح آورده اند که پیامبر از زیبایی زینب بنت جحش همسر زید ابن حارثه که پسر خوانده او بود در شگفت آمد و هنگامی که نظرش بر پیکر برهنه او افتاد "سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین" گفت این سخن وقتی به گوش زید رسید همسر خویش را طلاق داد و او را به عقد پیامبر در آورد . چون ازدواج با همسر پسر در بین اعراب کار ناپسندی بود پیامبر را مورد سرزنش قرار دادند که چرا زن پسر خود را گرفتی ؟ این آیه در پاسخ آنان میگوید محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول الله است و خاتم پیامبران. (بنقل از تفسیر مقتنیات الدرر جلد 8 صفحۀ 308)
15- بحار الانوار جلد 29 صفحه 17 و انی و انت سواء الا النبوة فانی خاتم النبیین و أنت خاتم الوصیین
من و تو تنها در نبوت با هم فرق داریم پس من خاتم نبیین هستم و تو خاتم وصیین . بحارالانوار ج34 ص258
انا یعسوب الدین و اول السابقین و امام المتقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین
من مثل زنبور عسل برای دین و اولین از سابقین و امام متقین و خاتم وصیین و وارث نبیین هستم
16- سورۀ بقره آیۀ 79 فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمن قلیلا.
وای بر کسانی که بدست خود (به میل خود) کتاب می نویسند و میگویند خدا چنین گفنه تا مبلغ ناچیزی بابت آن بگیرند
17- سورۀ مائده آیۀ 13 ... یحرفون الکلام عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به...
کلام الهی را از موضع های آن منحرف می سازند و فایدۀ آن پندی را که در کلام الهی بر ایشان داده شده فراموش می کنند
18- سورۀ قیامة آیۀ 18 فاذا قرأناه فاتبع قرآنه * ثم إن علینا بیانه
چوآنرا خواندیم از قرائت آن تبعیت کن پس برماست تبیین آن
19- سورۀ آل عمران آیۀ 7 ... وما یعلم تأویله الا الله والرسخون فی العلم ...
تأ ویل آنرا غیراز خدا و راسخان درعلم نمی دانند
20- تفسیر من وحی القرآن نوشـته محمد حسین فضل الله ذیل تفسیر آیه 40 از سورۀ احزاب: ... عن عبدالرحمن السلمی قال: کنت اقری الحسن والحسین فمر بی علی بن ابی طالب و انا اقرئهما فقال اقرئهما و خاتم النبیین به فتح تاء و الروایة الاولی اقرب و اشهر لان التعبیر عن النبی بانه خاتمهم یعنی زینتهم کما هو خاتم من مظاهر الزینة غیر مألوف علی الظاهر و الله اعلم.
21- سورۀ آل عمران آیۀ 81 واذ اخذالله میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه ... یعنی و آنگاه خداوند از انبیاء پیمان گرفت، چون کتاب و حکمت به شما داده شده، پس وقتی که رسولی برای شما آمد که تصدیق کننده آنچه نزد شماست بود به او ایمان آورید و یاریش نمائید.
22- بحار الانوار ج2 ص22 علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل
23- تفسیراحسن الحدیث نوشته سید علی اکبر قرشی جلد 8 صفحه 367 ذیل تفسیر آیۀ 40 از سورۀ احزاب : در باره فرق میان رسول و نبی گفته شد که رسول آنست که به او به سه طریق وحی شود خواب ، شنیدن صدا و آمدن فرشتۀ وحی . نبی آن است که فقط به وسیله خواب و شنیدن صدا وحی شود ... در هر حال کلمه خاتم النبیین ، خاتم رسولان را لازم گرفته چون هر رسول نبی است ولی بعضی از نبی رسول نیست.
24- اصول کافی جلد 8 صفحۀ 106
25- سورۀ مریم آیۀ 53 و وهبنا من رحمتنا اخاه هارون نبیا و از رحمتمان به او برادرش، هارون نبی را بخشیدیم
26- بحار الانوارج2 ص 260
27- انجیل یوحنا باب 11 آیه 25
28- انجیل یوحنا باب 5 آیه 24
29- سورۀ روم آیۀ 56 قال الذین اوتوالعلم والایمان لقد لبثتم فی کتب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث ولکنکم لا تعلمون
30- سورۀ اعراف آیۀ 172 شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین
31- سورۀ محمد آیۀ 18 فهل ینظرون الا الساعة ان تأتیهم بغتة فقد جاء اشراطها
32- بحار الانوار ج 24 ص 398 واللیل اذا یغشی ... قال دولة الابلیس الی یوم القیامة و هو یوم قیام القائم والنهار اذا تجلی و هو القائم اذا قام
33- سورۀ انعام آیۀ 122 او من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس ...
34- سورۀ یونس آیۀ 13 و 14 و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤمنوا کذلک نجزی القوم المجرمین * ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون به یقین نسلهای پیشین را چون مرتکب ظلم شدند و چون پیامبرشان آمد به او ایمان نیاوردند هلاک ساختیم اینچنین قوم گناهکار را مجازات میکنیم * سپس شما را در زمین جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید. و نیز در آیه ای دیگر کفر و مقابه با حق را به منزلۀ هلاکت دانسته اند. سورۀ انعام آیات 24 و 25: ... إذ جائوک یجادلونک یقول الذین کفروا إن هذا الا اساطیر الاولین * و هم ینهون عنه و ینئون عنه و إن یهلکون الا انفسهم و ما یشعرون. یعنی آنگاه که نزد تو می آیند با تو جدل می کنند و کافران می گویند این ( قرآن) چیزی غیر از داستانهای اساطیری پیشینیان نیست * و ایشان (مردم را) از آن منع میکنند و خود نیز از آن دوری می کنند . آنان کسی را بجز نفسهای خود هلاک نمی کنند و آگاه نیستند.
35- تفسیر مختصر مجمع البیان از شیخ محمد باقر ناصری ج3 ص 57 نقل حدیث از جابر ابن عبدالله بنقل از پیامبر:
قال انما مثلی فی الانبیا کمثل رجل بنی دارا فاکملها و حسنها الا موضع لبنة فکان من دخل فیها فنظر الیها قال ما احسنها الا موضع هذه البنة قال فانا موضع البنة ختم بی الانبیاء
36- بحار الانوار ج 97 ص 360
آیا بهائیان خاتمیت را قبول ندارند؟!
متاسفانه بسیاری از مردم فکر می کنند که بهائیان خدا و پیامبران را قبول ندارند و کافر می باشند! اما باید دانست که بهائیان خداوند یکتا را خالق عالم می دانند و به پیامبران الهی اعتقاد تام و راسخ دارند و همه ی آنها را همانند حضرت موسی، زرتشت، عیسی و محمد را پیامبران الهی می دانند که خداوند ایشان را برای هدایت جامعه ی بشری فرستاده است.
بهائیان حضرت محمد را پیامبر الهی می دانند و قرآن را کتاب آسمانی ایشان و معجزه ی آن حضرت می دانند و حتی شاید برخلاف خیلی از روشنفکران اسلامی که قران را تجربه ی بشری او می دانند، بهائیان معتقدند که قرآن وحی آسمانی می باشد که از طرف خداوند بر حضرت محمد نازل شده است. اما قبول حضرت محمد به عنوان پیامبر الهی از سوی بهائیان به این معنا نمی باشد که ایشان مسلمان هستند. همانطوری که یک فرد مسلمان با قبول حقانیت حضرت مسیح، مسیحی نمی باشد. بهائیان پیروان حضرت بهاءالله می باشند و حضرت بهاءالله را از مظاهر ظهور الهی می دانند. همانگونه که حضرت موسی زرتشت، عیسی و محمد را نیز از مظاهر ظهور الهی می دانند.
یکی از ایراداتی را که دائما بر بهائیان وارد می کنند آن است که اگر بهائیان قرآن را قبول دارند، پس چرا این سمئله را که حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر می باشد را قبول ندارند؟
جواب این سوال بسیار مهم می باشد. چون اگر حضرت بهاءالله بر حق باشند و فرستاده ی الهی در این زمان باشند و حرفهای ایشان مطابق با قران و آثار الهی باشد، منطقا باید از ایشان پیروی نمود.
خاتمیت در معنای عام، این گونه تعریف می شود که بعد از حضرت محمد (ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد و دین اسلام آخرین دین می باشد. اولین نکته ای که باید برای برسی خاتمیت مد نظر داشت این حقیقت است که پیروان اسلام اولین پیروانی نمی باشد که دین خود را آخرین دین و پیامبرشان را آخرین پیامبر می داند. پیروان حضرت موسی و عیسی نیز چنین اعتقادی را در قبال دین خودشان داشته اند.
وقتی حضرت عیسی ظاهر شدند، یهودیان به رد حضرت عیسی پیداختند و او را دروغگو نامیدند و او را انکار کردند و به بعضی از آیات تورات متشبث شدند که طبق این آیات دیانت حضرت موسی آخرین دین می باشد و بعد از ایشان دیگر پیامبری نخواهد آمد. مثلا به این آیات استناد کردند که:
" پس بنی اسرائيل سبت را نگاه بدارند نسلاً بعد نسل. سبت را بعهد ابدی مرعی دارند. اين در ميان من و بنی اسرائيل آيتی ابدی است ."
"شريعت ترا دائماً نگاه خواهم داشت تا ابد الآباد"
یهودیان طبق همین آیات وقتی حضرت محمد (ص) نیز ظاهر شدند ، ایشان را برحق ندانستند و گفتند که بعد از حضرت موسی دیگر پیامبری نخواهد آمد.
دقیقا همین استدلال را مسیحیان نیز مستند به کتاب انجیل برای رد حضرت محمد (ص) به کار بردند و گفتند که دین مسیحی آخرین دین می باشد و انجیل آخرین کتاب آسمانی می باشد. بنابراین حضرت محمد بر حق نیست و قرآن نیز کتاب آسمانی نمی باشد. ایشان برای ادعای خود به آیات زیر استناد می کردند:
"آسمان و زمين زايل خواهد شد ليکن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد"
"تعجب ميکنم که بدين زودی از آن کس که شما را به فيض مسيح خوانده است بر میگرديد بسوی انجيلی ديگر که انجيل ديگر نيست . لکن بعضی هستند که شما را مضطرب میسازند و ميخواهند انجيل را تبديل نمايند . بلکه هرگاه ما هم يا فرشته ای از آسمان انجيلی غير از آنکه ما بآن بشارت داديم به شما رساند اناتيما باد ( ملعون باد ) چنانکه پيش گفتيم الآن هم باز میگويم اگر کسی انجيلی غير از آنکه پذيرفتيد بياورد اناتيما باد"
این عقیده را نیز پیروان حضرت محمد (ص) نیز دارند و معتقدند که دیانت اسلام آخرین دین الهی می باشد و حضرت محمد آخرین فرستاده ی خداوند. ایشان نیز برای اثبات ادعای خود نیز به کتاب خود استناد می کنند. در آثار اسلامی بر چند آیه و حدیث برای اثبات این مسئله استناد می شود که مهمترین آنها آیه ی 40 سوره ی احزاب می باشد. که "ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین"
بهائیان این آیات و احادیث را قبول دارند اما برداشت متفاوتی از برداشتی که فعلا در میان اکثر علماء متداول است را دارند. برداشت ایشان نیز مبتنی بر آیات و احادیثی می باشد که غیر قابل انکار می باشند و باید منصفانه بررسی شود. در طول تاریخ اسلامی نیز افراد زیادی به غیر از بهائیان خاتمیت حضرت رسول را به این معنی که دیگر پیامبر دیگری برای جامعه بشری نخواهد آمد را قبول نداشته اند و برداشت های متفاوتی از این آیات اظهار می داشتند. لازم به یادآوری مجدد می باشد که مسئله ی خاتمیت، مسئله ای بسیار مهم می باشد و باید در این مورد بسیار دقیق گام برداشت. چون شبهه خاتمیت همان شبهه ای نیز بوده است که علمای دینی با آن حضرت عیسی و محمد (و به اعتقاد بهائیان، در حال حاضر حضرت بهاءالله) با آن انکار شده اند.
بنده در ابتدا از منظر اسلامی به این موضوع می نگرم. در انتها دیدگاه بهائیان را نیز مطرح می کنم:
نکته ی اول در مورد خاتمیت این است که حضرت علی خود را خاتم الوصیین می نامد، آیا بعد از ایشان وصی نخواهد بود؟
مجلسی در صفحه 323 جلد سیزدهم بحارالانوار نقل فرموده که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در آن خطبه می فرمایند:" انا امیرالمومنین و یعسوب المتقین و آیة السابقین و لسان الناطقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین وخلیفة رب العالمین"، یعنی منم امیرالمومنین و منم سلطان متقیان و رجعت گذشتگان و زبان ناطقین و منم خاتم وصیین و وارث نبیین و نماینده پروردگار عالمیان.
مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر صافی از کتاب مناقب از حضرت رسول (ص) اینطور نقل میفرمایند: عن النبی صلی الله علیه و آله انا خاتم الانبیاء و انت یا علی خاتم الاوصیاء ( من خاتم انبیاء هستم و تو ای علی خاتم اوصیاء هستی).
در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 752 آمده است: برادرم رسول خدا (ص) به من خبر داد که من خاتم هزار پیغمبرم و تو خاتم هزار وصی ( قال اخی رسول الله یا علی انا خاتم الف نبی و انت خاتم الف وصی).
ایضا از همان مأخذ در صفحه 726، در خطبه ای از قول حضرت علی (ع) آمده است: ... منم زبان متقیان و خاتم اوصیا و وارث انبیا و خلیفه پروردگار عالمیان ... انتهی.
در هر صورت، اگر لفظ خاتم به معنی آخر باشد که پس از حضرت رسول (ص) دیگر پیغمبری نباید بیاید، این معنی منجر به انکار وصایت حضرات ائمه اطهار پس از حضرت امیر المومنین می گردد. نعوذ بالله من هذا القول، در این مقام هر معنائی که برای خاتم الوصیین خطبه مزبوره قائل شویم همان معنی نیز برای خاتم النبیین مجری خواهد بود.
2- تعدادی از متفکرین اسلامی بر آنند که این آیه در مورد جانشینی حضرت محمد (ص) است و نه پیامبر بعد. ایشان اعتقاد داشتند که آیه ی مبارکه ی 40 سوره ی احزاب در مورد جانشینان حضرت محمد است و ربطی به پیامبر بعدی ندارد.
حضرت محمد می فرمایند که:"لو عاش ابراهیم لکان نبیا" یعنی: اگر فرزند من ابراهیم زنده می ماند همانا نبی بود. (و چون حضرت رسول فرزندشان ابراهیم را از دست دادند، فرزندی نداشتند و در نتیجه کسی بعد از ایشان نبی نبود یعنی ایشان خاتم النببین به معنی ختم کننده ی نبیین بودند)
اما ایشان چون فرزندی نداشتند بنابراین فردی پس از ایشان همچون ادیان قبل نبی نخواهد بود. در اصل جانشینان ایشان مقام نبی نخواهند داشت. (در ادیان قبل جانشینان حضرت موسی و عیسی مقام نبوت داشتند؛ مثل هارون نبی، یا انبیاء بنی اسرائیل، یا پولس نبی یا ...)
حضرت محمد این مفهوم را عمیقا در بیانی که خطاب به حضرت علی می فرمایند مد نظر دارند. ایشان به حضرت علی می فرمایند که:"یا علی انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی" ( ای علی تو از من بمنزله هارون از موسی هستی مگر اینکه بعد از من نبی نیست.)
یعنی اینکه جانشینان حضرت محمد (از دیدگاه شیعیان امامان، و از دیدگاه اهل سنت خلیفه می باشند) پس مقام نبی ندارند و حضرت محمد خاتم النبیین یعنی ختم کننده ی نبی ها می باشند و بعد از ایشان نبی نخواهد نمی باشد.
در مورد خاتمیت نکته ای دیگر نیز باید عرض شود و آن این است که برداشت متداول از خاتمیت با آیات قرآنی در تضاد می باشد. خداوند متعال در سوره ی مبارکه ی اسرا’ آیه 76 در مورد سنت ارسال پیامبران می فرمایند: "سنة من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا "
طبق این آیه در سنت ارسال پیامبران تحویلی نخواهد بود و پیامبران الهی همواره بر جامعه بشری خواهند آمد و تعالیم الهی را مطابق با درک و فهم و نباز و اقتضای جامعه وضع خواهند نمود.
آیه ی دیگری که صریحا دیدگاهی مخلف با دیدگاه رایج با خاتمیت را در بردارد آیه ی 34 و 35 سوره ی مبارکه ی اعراف می باشد. خداوند می فرمایند: "ولکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لایستقدمون. یا بنی آدم اما یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون" یعنی هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد. ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند پس هر که تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود"
گاهی بعضی از مخالفین دیانت بهائی و البته حقایق معنوی، اظهار می دارن که منظور از بنی آدم در آیه ی فوق فرزندان حضرت آدم می باشد. که البته این در تضاد با آیه ی زیر که 3 آیه قبل از آیات فوق می باشد، است:
"یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد ..." یعنی یا بنی آدم زینتهای خود را نزد هر مسجدی بر گیرید (در آورید ) ...
مشخص است که منظور از بنی آدم در آیه ی 34 و 35 سوره ی اعراف امت اسلامی می باشد. در ضمن، اگر از اول سوره ی اعراف را بخوانیم می بینیم که درابتدا منظور فرزندان حضرت آدم می باشد. به فعل ها باید توجه کرد. اما قبل از چند آیه ی فوق، دیگر فعل ها حالت امر می گیرند و طبق آیه ی فوق بسیار مشخص است که منظور مسلمانان می باشند.
اما اگر مایلید که مسئله ی خاتمیت را از دید بهائیان مورد بررسی قرار دهیم انشاءالله باید در وقت دیگری بدین کار بپردازیم چون دیدگاه بهائی بسیار در این مورد عمیق می باشد نیاز به وقت بیشتری دارد. خلاصه آنکه بهائیان ادعای تمامی پیامبران را در ختمیتشان صحیح و درست می دانند و معتقدند که پیامبران الهی حقیقت واحدی دارند و آن حقیقت یکی است. یک هم اول است و هم آخر. پیامبران الهی همگی مظهر اسماء و صفات خداوند هستند و اول و آخر نیز از اسماءو صفات خداوندی می باشد: "هو الاول والآخر و الظاهر و الباطن" (حدید/3)
در عین حال، تمامی پیامبران الهی حقیقت واحدی دارند، حقیقت حضرت موسی، عیسی، زرتشت و محمد واحد می باشد. بنابراین حقیقت همه ی آنها یکی است. ان حقیقت واحد در طول تاریخ ظاهر شده است. یک بار در جامه ی موسی، بار دیگر در جامه ی عیسی باری در جامه ی محمد و به اعتقاد بهائیان امروزه در جامه ی بهاءالله ظاهر شده است. فرقی بین پیامبران الهی نیست. عیسی، موسی و محمد و بهاء ای در میان نیست. حضرت موسی آخرین پیامبر است چون هر که بعد از او بیاید خود اوست. حقیقت اوست که دوباره ظاهر شده است. حضرت عیسی آخرین پیامبر الهی بود چون هر که بعد از او آمد خود او بود. حضرت محمد نیز همان عیسی و موسی بود که دوباره ظاهر شده بود. خود حضرتشان می فرمایند:"اَمَّا النَّبيُّونَ فَاَنَا" (بحارالانوار، ج7) .
به اعتقاد بهائیان حضرت محمد نیز چون پیامبران قبلی آخرین پیامبر بود. چون هر که بعد از او بیاید خود اوست. حقیقت حضرت بهاءالله همان حقیقت حضرت محمد می باشد و ....
"لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ" (بقره/285)
از این رو ادعای تمامی پیامبران صحیح بوده است ولی متاسفانه پیروان ادیان این مسئله را به درستی درک نکرده اند و در زمان هر پیامبر آسمانی همان اشتباهات دین قبل را تکرار کرده اند و از شناخت پیامبر الهی محروم ماندند.
امروزه حضرت بهاءالله از طرف خداوند ظاهر شده اند و مردم را به شریعت الهی دعوت می نمایند. آیا باز نیز باید در شبهه ی خاتمیت متوقف شویم و از پیامبری دیگر اعراض کنیم؟
خاتمیت توهم یا واقعیت
فیض یزدان همچون ذات او جاودان است و نمودن راه برطالبان بمقتضای درک و توانشان سنتی تغییرناپذیر1 و بی پایان تعالیم آسمانی همچون داروئی شفابخش برای آلام و امراض جوامع انسانیند ولی دردها و درمانهای هر دوران متفاوتند و غیر همسان و نمیتوان داروی درد قدیم را برای درمان امراض جدید بکار برد. همچنین واضح است که پیامبران مربیان روحانی بشریتند پس درسهای ایشان بتناسب رشد عقل و آگاهی و شیوه زندگی مخاطبین متحول میگردد. چنانچه پیامبر اسلام فرموده اند :
أمرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم 2 یعنی ما پیامبران مامور شده ایم تا با مردم به فراخور عقلشان سخن گوئیم. پس نمیتوان به آموزشهای دورانهای پیشین بسنده نمود و از رشد ظرفیتها ی عقلی و آگاهیها و قابلیتهای امروز چشم پوشی کرد. از این گذشته بمرور زمان تعالیم پیامبران دستخوش تغییرات و انحرافاتی میگردند که دیگر خلوص و شفافیت و کارائی خود را از دست میدهند3 و تجدید آنها در فواصل زمانی مناسب امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. لزوم نسخ و کنار گذاشتن بسیاری از احکام قرآن و شرع امریست که روحانیون اهل انصاف و تحقیق نیز بدان اذعان نموده اند4 و قوانین گذشته را غیر قابل پذیرش و اجرا خوانده اند. قرآن نیز خود بر این مسئله تأکید دارد :
... ما کان لرسول ان یاتی بآیة الا باذنه لکل أجل کتاب * یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب 5 یعنی هیچ پیامبری بدون اجازه او آیه ای نمی آورد ( تا زمان آن فرا نرسیده باشد) برای هر زمانی کتابی است و خداوند آنچه را بخواهد (از کتاب قبل) محو مینماید و آنچه را بخواهد تثبیت میکند و مادر کتاب نزد اوست.
اعتقاد به قطع هدایت الهی و ختم ظهور فرستادگان او بمنزله محدود دانستن دریای بیکران علم و حکمت یزدانی است و بدان معناست که خداوند هرآنچه در خزانه علم و فضل خویش داشته ظاهر نموده و دیگر چیزی برای آموختن به انسانها ندارد و یا به تعبیر قرآن6 دست او برای هدایت بیشتر انسان بسته است. و این کفری آشکار است.
با این وجود قرنهاست که کثیری از پیروان ادیان مختلف به سبب دلبستگی شان به کتب آسمانی که در دست دارند و به استناد برداشتهای نا صوابی که از متون مقدس خویش نموده اند7 راه دریافت هدایات جدید را بر دلهای خود بسته اند و در طی اعصار از شناسائی پیام آوران زمانشان محروم مانده اند و دین خود را آخرین دین شمرده اند8 .
مسلمانان نیزعلی رغم هشدارهای قرآن ، از این قبیل استنباطات مستثنی نبوده اند و در نهایت مسیر مشابهی را طی نموده اند9 و موعود را با تکذیب و تمسخر و قتل استقبال کرده اند. یکی از سخت ترین موانع ذهنی که پیروان دیانت اسلام در برابر خود ساخته اند اعتقاد به قطع ارتباط خداوند با انسان از طریق پیامبران است که به استناد مطالبی از قرآن و احادیث به آن معتقد گشته اند و با وجودی که طی 23 سال نزول قرآن بارها آیات آن توسط پیامبر نسخ گردیده10 گمان نموده اند که این کتاب الی الابد نسخ نخواهد شد. اصلی ترین چیزی که موجب چنین سوء برداشتی گردیده آیه 40 از سوره احزاب است :
ما کان محمدا أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین یعنی محمد پدر هیچهک از مردان شما نیست ولکن رسول خداست و خاتم انبیاء .
درنگاه نخست به آیه مزبور این سوال درذهن مطرح میگردد که اگر برداشت رایج ازخاتم النبیین (پایان دهنده پیامبری) صحیح باشد ، ربط عبارت با قسمت اول جمله که مربوط به زندگی خصوصی11 پیامبر است در چیست و چرا نکته ای به این اهمییت که سرنوشت آتی یک امت را رقم میزند در قرآن تنها یکبار و آنهم در عبارتی چنین بی ربط و چند پهلو گنجانده شده. این واقعیت که محمد هیچ فرزند پسری نداشته چه ربطی به اینکه دیگر پیامبری نخواهد آمد دارد و چرا این دو قسمت با "ولکن" به یکدیگر ربط داده شده اند؟ بنا براین لازم است که در معنای عبارت تعمق بیشتری بنمائیم.
در بین اعراب لقب خاتم جهت تکریم و شاخص نمودن بکار میرود و مثلا اصطلاح "خاتم الشعرا" لقب رایجی است که به شعرای توانا داده میشده و کسی هم گمان نمیکرده که او آخرین شاعر است. در احادیث زیادی نیز عبارت "خاتم الوصیین12" از زبان حضرت محمد ، حضرت علی و یا دیگران در توصیف امیرالمومنین آمده که اگر به معنای آخرین وصی باشد اعتقاد به وصایت فرزندان علی و امامت آنها باطل است. از طرف دیگر این برداشت در تعارض کامل با آیاتی از قرآن قرار دارد که به صراحت ظهور پیامبران و یا امتهای صاحب کتاب دیگر را در آینده خبر میدهند. مثلا:
در سوره آعراف آیه 34 آمده : ولکل امة أجل و إذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون یعنی برای هر امتی (پیروان هر دیانتی) پایانی است و وقتی که زمانش فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهد شد. بلافاصله درآیه بعد میفرمایند: یا بنی آدم إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم یعنی ای آدمی زادگان، چون که پیامبرانی از شما بیایند و آیات خداوند را بر شما بخوانند پس هرکه تقوی پیشه کرد ترسی نخواهد داشت. شاید از این صریح تر نتوان بر ظهور پیامبران در آینده تأکید ورزید نیز در سورۀ حجر آیۀ 5 میفرمایند : ما تسبق امة أجلها و ما یستأخرون یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد. در سورۀ یونس آیۀ 49 هم مفهوم مشابهی بیان میگردد: ... لکل امة أجل إذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة
" أمة" به معنای جماعت پیرو یک آئین و یا خودِ آئین است و در هیچ جای قرآن أمة اسلام ابدی خوانده نشده اند و از فرا رسیدن أجل مستثنی نگشته اند. برای مشخص نمودن جایگاه أمت اسلام در بین سایر أمتها میفرمایند :
کذلک ارسلناک فی أمة قد خلت من قبلها أمم (رعد30) یعنی اینچنین تورا درأمتی فرستادیم که قبل ازآن هم أمتهائی بوده اند و نیز میفرمایند : و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهید (بقره 143) اینچنین شما را امتی در وسط قرار دادیم تا گواه بر مردمان باشید و رسول هم گواه بر اعمال شما
در سورۀ یونس آیۀ 47 میفرمایند: و لکل أمة رسول فإذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون
یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد.
مفهومی مشابه در سورۀ نحل آیۀ 36 آمده : ولقد بعثنا فی کل أمة رسول أن أعبدوالله یعنی در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید
بنا براین اگر اهل انصاف باشیم براحتی میتوانیم نتیجه بگیریم که برای هردیانتی از جمله اسلام دورۀ زمانی معینی وجود دارد و ادیان و امتهای دیگر خواهند آمد که کتاب و پیامبر خویش را دارند. متأسفانه اکثر آنان که عنان تأویل و تفسیر قرآن را به دست دارند به هوای نفس خود و یا طمع متاع دنیا 13 کلام الهی را از آنچه مفهوم حقیقی آن بوده منحرف میسازند ومعنای اصلی آنرا فراموش میکنند14 در صورتی که خداوند تبیین آنرا به خود اختصاص داده 15
ودانش تأویل آنرا محدود به خود وراسخان در علم دانسته16. فی المثل درمیان دهها تفسیر منتشره از قرآن تنها تعداد اندکی اشاره به تاکید حضرت علی به قرائت خاتم به فتح (تاء) نموده اند و از بین آنها تنها یکی و آنهم فقط در نسخه عربی بیان نموده که خاتم النبیین بنا بر تعبیر حضرت علی به معنای زینت پیامبران است و برای اینکه مورد اعتراض همقطارانش قرار نگیرد بلافاصله اظهار نموده که البته این مطلب بسیار بعید و دور از ذهن است 17
نکته دیگری که شایان توجه است تفاوت میان نبی و رسول است . رسول دارای مقامی بالاتر از نبی است . حتی در قرآن ذکر گردیده که خداوند از نبیین پیمان گرفته که وقتی رسولان ظاهر شدند به ایشان ایمان آورند18 بنا براین حتی اگر خاتم النبیین را به معنای پایان دهنده نبوت هم بدانیم بدان معناست که مانند انبیای بنی اسرائیل نبی جانشین رسول نخواهد شد بلکه امام خواهد بود که مقامی بالاتر از نبی دارد زیرا که خود فرموده اند علماء امت من همچون انبیاء بنی اسرائیلند19 پس خاتمیت به معنای قطع سلسلۀ رسالت و یا مافوق آن نیست. اما اکثر مفسرین با استدلالی عجیب که رسول نبی هم هست این مفهوم را شامل هردو میدانند20. با مثالی ساده میتوان مغالطۀ ایشان را آشکار کرد. مثلا کسی که دارای تحصیلات لیسانس است قطعا مدرک دیپلم هم دارد اگر بگوئیم دیگر هیچ دیپلمه ای به اینجا نخواهد آمد آیا بدان معناست که من بعد هیچ لیسانسه و یا بالاتری هم نخواهد آمد؟
گرچه در مقابل قرآن هیچ حدیث و روایتی دارای اعتبار نیست ولی چون برخی به استناد روایاتی چند امکان ظهور پیامبران بعد از حضرت محمد را نفی مینمایند، مرور بر بعضی از این روایات و مفاهیم حقیقی آنها مفید بنظر میرسد.
نخستین روایت مربوط به زمانی است که حضرت محمد به غزوۀ تبوک میرفتند و علی را جانشین خود در مدینه قرار دادند و موقع رفتن به او گفتند : انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی 21 یعنی تو نسبت به من مانند هارون هستی به موسی با این تفاوت که تو نبی بعد از من نیستی ( چنانچه هارون بود22 ) این تعبیری است که شیخ صدوق در قرون اولیه اسلام از معنای این روایت نموده ولی متأخرین قسمت آخر آن را " ولکن نبیی بعد از من نیست" ترجمه کرده اند که البته آن برداشتی صحیح است که با قرآن در تعارض نباشد.
روایت دیگر مربوط به بیانی از حضرت محمد است که فرموده اند: یا ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة 23 یعنی ای مردم حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است.
برای درک این حدیث شایسته است مفهوم قیامت را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم . حقیقت اینست که در قرآن و دیگر کتب مقدسه قیامتِ هر دیانتی ظهور پیامبر بعد است . کما اینکه حضرت مسیح فرموده اند: من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد 24. ونیز میفرمایند: آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون آمده است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد25 .
در قرآن میفرمایند : "امروز روز رستاخیز است ولکن شما نیمدانید" 26 . ونیز میفرمایند: "ما شاهدیم که در روز قیامت خواهید گفت ما از وقوع آن بی خبریم27" و همچنین فرموده اند : "آیا غیر از این انتظار دارند که قیامت ناگهان واقع شود، هم اکنون نشانه های آن آمده است.28" در احادیث نیز بطور اخص یوم قیامت را یوم ظهور قائم دانسته اند29. پس منظور از قیامت و رستاخیز مردگان ، ظهور پیامبر جدید و زنده شدن مردگان روحانی به روح ایمان است ، نه پایان جهان. چنانچه در قران نیز ایمان حمزه عموی پیغمبر را به "کسیکه مرده بود و او را زنده گردانیدیم30" توصیف نموده اند.
روایت دیگری که از آن تعبیر خاتمه نبوت گردیده بیانی از حضرت محمد است که خود را به آخرین سنگ در بنای یک ساختمان تشبیه نموده اند31 . به فرض صحت این روایت آیا پایان بنای یک ساختمان به معنای اینست که بنای دیگری هم ساخته نخواهد شد . حضرت امیر در مفاتیح الجنان فرموده اند : قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل32 یعنی بگو سلام برمحمد فرستادۀ خدا، خاتم انبیا و سرور رسولان و امین خداوند در وحی و ارادۀ او و خاتم برگذشته گان و راهگشای آیندگان.
بنابر این ختم کور آدم به خاتم مقدمه آغاز کور جدید است که ظهور پیامران جدید را در دل خود خواهد داشت و إن شاءالله نور این ظهورات تیرگیهای جهل و ظلم را از عالم برخواهد کند.
یادداشت ها
اسراء (بنی اسرائیل) آیۀ 77 سنة من قد ارسلنا من قبلک من رسلنا ولا تجد لسنتنا تحویلا شیوۀ ماست اینکه از قبل از تو پیامبرانمان را فرستادیم و هرگز در این شیوۀ ما تحولی رخ نخواهد داد ( یعنی در آینده نیز خواهیم فرستاد)
2- بحار الانوار جلد 74 صفحه 142
3- اصول کافی جلد 8 ص 308 قال رسول الله ص سیأتی علی الناس زمان لا یبقی من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه مساجدهم عامرة و هی خراب من الهدی فقهاء ذلک زمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة و الیهم تعود. یعنی رسول خدا فرمود بر مردم زمانی خواهد امد که از قرآن جز رسم آن و از اسلام جز اسم آن که به آن نامیده میشوند نخواهد ماند. وایشان از همه کس نسبت به آن دورترند، مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالیست فقها آن زمان بد ترین فقها زیر آسمان هستند. از ایشان فتنه خارج میگردد و به خودشان برمیگردد.
4- مقاله تحقیقی از محسن کدیور تحت عنوان "حقوق بشر و روشن فکری دینی" مجله آفتاب شماره 28 سال 82 ص 110 " بنابراین در شش محور یعنی تساوی حقوقی انسانها و نفی تبعیضهای چهارگانۀ دینی، جنسی ، بردگی و فقهی و آزادی عقیده و مذهب و نفی مجازاتهای خودسرانه ، خشن و شکنجه ، موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی ، قابل دفاع تر، عقلائی تر، عادلانه تر و ارجح است و احکام اسلام تاریخی در این زمان و در این مواضع قابل پذیرش نیست. نیز محمد مجتهد شبستری، در مطلبی تحت عنوان " قرائت رسمی از دیانت، بحرانها، چالشها، راه حلها " مندرج در مجلۀ راه نو شماره 19 شهریور 77 : دین اسلام آن طور که در بسط تاریخی خودش را نشان داده است ، نظامهائی که در همه عصرها بتوان با آن زندگی کرد نداشته است و هیچ دینی نمیتواند چنان نظامهائی داشته باشد و اصلا چنین دعویی معقول نیست.
5- سوره رعد آیات 38 و 39
6- سوره مائده آیه 64 : قالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان یهود گفتند دستان خدا بسته است دستهای خودشان بسته است ، و ملعون گشتند به خاطر آنچه گفتند ، بل دستان او باز است
7- مزامیر داوود مزمور 119 آیه 44 : شریعت تو را دائما نگاه خواهم داشت تا ابدالاباد انجیل متی باب 24 آیه 35 : آسمان و زمین زائل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زائل نخواهد شد.
8- سوره غافر آیه 34 : لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات فمازلتم فی شک مما جائکم به حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا کذلک یظل الله من هو مسرف مرتاب یعنی قبل از این یوسف با بینات آمد پس به آنچه برای شما آمد در شک بودید تا اینکه وقتی مرد گفتید هرگز خداوند بعد از او پیامبری بر نخواهد انگیخت. اینچنین خداوند افراط گرایان شکاک را گمراه میسازد.
9- سوره بقره آیه 87 ... أفکلما جائکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم ففریقا تقتلون هرگاه که پیامبری برخلاف هوای نفس شما آمد استکبار ورزیدید بعضی را تکذیب کردید و برخی را کشتید.
سوره یس آیه 30 یا حسرة علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن حسرتا بر این بندگان هیچ پیامبری بر ایشان نیامد مگر انکه او را مورد آزار و سرزنش قرار دادند.
سوره مومنون آیه 44 ثم أرسلنا رسلنا تترا کل ما جاء امة رسولها کذبوه سپس پیامبرانمان را فرستادیم هرگاه که برای امتی پیامبر فرستادیم او را تکذیب نمودند.
10- سوره بقره آیه 106 ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها اومثلها هر آیه ای را نسخ یا فراموش کنیم مثل آن یا بهتر از آن را می آوریم
11- شان نزول این آیه را مفسرین به این شرح آورده اند که پیامبر از زیبایی زینب بنت جحش همسر زید ابن حارثه که پسر خوانده او بود در شگفت آمد و هنگامی که نظرش بر پیکر برهنه او افتاد "سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین" گفت این سخن وقتی به گوش زید رسید همسر خویش را طلاق داد و او را به عقد پیامبر در آورد . چون ازدواج با همسر پسر در بین اعراب کار ناپسندی بود پیامبر را مورد سرزنش قرار دادند که چرا زن پسر خود را گرفتی ؟ این آیه در پاسخ آنان میگوید محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول الله است و خاتم پیامبران. (بنقل از تفسیر مقتنیات الدرر جلد 8 صفحۀ 308)
12- بحار الانوار جلد 29 صفحه 17 و انی و انت سواء الا النبوة فانی خاتم النبیین و أنت خاتم الوصیین من و تو تنها در نبوت با هم فرق داریم پس من خاتم نبیین هستم و تو خاتم وصیین . بحارالانوار ج34 ص258 انا یعسوب الدین و اول السابقین و امام المتقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین من مثل زنبور عسل برای دین و اولین از سابقین و امام متقین و خاتم وصیین و وارث نبیین هستم
13- سورۀ بقره آیۀ 79 فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمن قلیلا ... وای بر کسانی که بدست خود (به میل خود) کتاب مینویسند و میگویند خدا چنین گفنه تا مبلغ ناچیزی بابت آن بگیرند
14- سورۀ مائده آیۀ 13 ... یحرفون الکلام عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به... کلام الهی را از موضع های آن منحرف میسازند و فایدۀ آن پندی را که در کلام الهی بر ایشان داده شده فراموش میکنند
15- سورۀ قیامة آیۀ 18 فاذا قرأناه فاتبع قرآنه * ثم إن علینا بیانه آنگاه که آنرا خواندیم از قرائت آن تبعیت کن پس برماست تبیین آن
16- سورۀ آل عمران آیۀ 7 ... وما یعلم تأویله الا الله والرسخون فی العلم ... تأ ویل آنرا غیراز خدا و راسخان درعلم نمیدانند
17- تفسیر من وحی القرآن نوشـته محمد حسین فضل الله ذیل تفسیر آیه 40 از سورۀ احزاب: ... عن عبدالرحمن السلمی قال: کنت اقری الحسن والحسین فمر بی علی بن ابی طالب و انا اقرئهما فقال اقرئهما و خاتم النبیین به فتح تاء و الروایة الاولی اقرب و اشهر لان التعبیر عن النبی بانه خاتمهم یعنی زینتهم کما هو خاتم من مظاهر الزینة غیر مألوف علی الظاهر و الله اعلم.
18- سورۀ آل عمران آیۀ 81 واذ اخذالله میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و ل